طغیان
طغیان

طغیان

به کدام آدرس پست کنم دلتنگی ام را

آنتوانِ عزیزم

سلام

گمان میکنم حالت بهتر است. راهی شدن برای رسیدن به آن مقصد خاص همیشه حالت را خوب میکند. من اما آن چیزی که حالم را بهتر میکند، گم کرده ام. این روزها را فقط دلتنگم. آنقدر که حال خودم و همه را بهم زده ام. بیدار میشوم و دلتنگم. راه میروم و دلتنگم. می ایستم و دلتنگم. میخوابم و دلتنگم. نفس میکشم و دلتنگم. نبضم میزند و دلتنگم. به قول تکتم، نبودنت را میشمارم. آنقدر که میترسم دیگر نتوانم حسابش کنم. سواد ریاضی ام قد ندهد و گریه ام بگیرد.

عکس ها و خاطراتمان را زیر و رو میکنم و دلم میگیرد. دلم برای خودم، برای اسمم، برای تو میگیرد. دلم برای صبح هایی که با ناسزا شروع میشدند و شب هایی با دو ایموجی تمام میشدند بدجور تنگ است. به این فکر میکنم که هیچ کیفیتی پابرجا نیست و دیگر هیچکس نمیتواند جای تو را برایم پر کند. حتی خود لعنتی ات. به این فکر میکنم که شاید روزی بتوانم به یک آدم دیگر رفیق بگویم اما هرگز نمیتوانم کسی را آنتوان صدا بزنم.

آنتوان، از این قسمت قصه مان بیزارم. کاش هیچوقت نبودیم. دلم میخواهد یخ بزنم. دلم فرداها را نمیخواهد. دلم دلتنگی نمیخواهد. دلم این روزهای خاکستری را نمیخواهد. دلم سرما میخواهد. تا سر حد مرگ منجمد شدن چاره من است شاید.

نمیدانم تا کی میخواهم این نامه هایی که به مقصد هیچ کجا پست نمیشوند را بنویسم. نمیدانم تا کی میخواهم خودم را پنهان کنم لابلای این حروف. احتمالا تا زمانی که شورش را دربیاورم و حال جفتمان را بهم زنم. تابحال ده ها بار این کار را کرده ام. تو که بهتر از همه میدانی. هرگز نامه هایم را پست نخواهم کرد. آرزو میکنم هیچوقت نخوانی شان. هرگز نخوان این ها را. به من قول بده آنتوان!