شنیدن این خبر خون را در رگ هایم منجمد کرد..
چقدر دیر
چقدر برای اتفاق افتادنش دیر است
چقدر این خبر را سالها قبل میخواستم
تک تک سلول های بدنم از حسرت و آه لبریز شده است
چقدر برای اتفاق افتادنش به آب و آتش زدم
خدایا چقدر میخواستمش..
تمام تحملم را به کار بسته ام مبادا گریه کنم
من نباید گریه کنم..