من هم خسته میشوم. من هم گاهی از غم نفسم بالا نمی آید. چون من هم انسانم دیگر. فلز که نیستم. من هم کاسه صبرم لبریز میشود و یکهو خودم را از کلی آدم دریغ میکنم، همه در ها را میبندم و به کفشم هم نیست که آنطرف در چگونه قضاوت میشوم.
.
چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را
•وحشی بافقی