طغیان
طغیان

طغیان

Now You Can Sleep

نشسته ام به پاییز فکر میکنم. به اینکه این بار سرما دردم را ساکت میکند یا نه. مامان برایم تایپ میکند تصمیم بچه گانه نگیر همه چیز درست میشود. میخوانم و جوابی نمیدهم. دستم را روی گلویم میگذارم. به این فکر میکنم که چرا هر چقدر تقلا میکنم نفسم بالا نمی آید. مامان برایم تایپ میکند قول بده دوباره کاری نمیکنی این راه چاره نیست. جواب نمیدهم. فکر میکنم به این که وقتش شده بخوابم یا نه. میدانم که خسته ام و  از این بیداری ممتد چیزی عایدم نمیشود. مامان تایپ میکند قول بده بعد بخواب وگرنه تا صبح خوابم نمیبرد. فکر میکنم به اینکه اگر نخوابم در کدام گوشه زندگی ام آرام بگیرم. میخندم. یادم می آید زندگی من هرگز چیزی جز یک لوپ معیوب نبوده است. من هیچ گوشه ای برای آرامش نمیشناسم.  تایپ میکند بگو که قرص نخوردی بگو که کاری نمیکنی. به خس خس میفتم. جرعه آخر لیوانم را سر میکشم. مامان می آید توی اتاق. تایپ میکنم قرص نخوردم مامان راحت بخواب.