-
این تهوع که مرا هست تو را خواهد کشت
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:21
حواسم هست روزهاست که ننوشته ام. کلماتم همه بی ربط و ناتمام روی کاغذ ها خاک میخورند و من بی تفاوت، مردن شان را تماشا میکنم. حواسم هست که برای من مینویسی. دردی که در قلبت لانه کرده است را حس کرده ام. سردرگمی و پریشانی ات را میشناسم. میخوانمت و جوابی ندارم. میخوانمت و غمی گلویم را چنگ میزند.. از این روزهایی که همه روی هم...
-
میخندد
یکشنبه 25 تیر 1396 10:53
میگوید خب؟ میگویم از من نخواه دوباره نبش قبرکنم. میگوید اگر داخل قبر بود که با این حال اینجا نبودی. آرام بودی. میگویم آرامم.. گریه ام میگیرد. میگوید اینجوری نمیشود. باید حرف بزنی. برای آبغوره گرفتن که اینجا نیامده ایی. میخندد. میگوید گفتی کدام قرص برایت سرگیجه می آورد؟ خودکارش را بین انگشتانش میچرخاند. به من زل میزند....
-
تمامش کنید. لطفا..
چهارشنبه 21 تیر 1396 01:15
روزهایم به تکرار تهوع آوری دچار شده اند. درست مثل یک خط شعری که بعد از خواننده، گروه کرال هم شروع به خواندش میکنند. خواندن و خواندن. تکرار و تکرار.
-
*
شنبه 3 تیر 1396 23:25
ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم بر من منگر زان که بجز تلخی اندوه در خاطر آن چشم سیاه تو ندارم . ای رفته ز دل راست بگو بهر چه امشب با خاطره ها آمده ایی باز به سویم گر آمده ایی از پی آن دلبر دلخواه من او نیم او مُرده و من سایه اویم . من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است او در دل سودا زده...
-
یادت هست؟
شنبه 27 خرداد 1396 15:21
برایت گفته بودم. از آن انبار رنگ. از همانجایی که همیشه من از بالای پله ها به پایین پرت میشوم. یادت هست؟ آمدم و گفتم که خوابت را دیده ام. خواب دیده ام داد کشیدی دست از سرم بردار و پرتم کردی. بعد ها خواب دیدم جایمان عوض شده. من میخندم و پرتت میکنم. حالا مشابه همان خواب در سر توست. نوشته ایی کسی سرت داد کشیده و به پایین...
-
ما مُرده ایم و قرص ها نمیفهمند
چهارشنبه 17 خرداد 1396 07:36
اصلا تنها فایده دکتر رفتن این است که هزار جور قرص رنگ وارنگ را میریزد توی جیب هایت. قرص های خوشگلی که به تو خواب هدیه میکنند. بدون هیچ رویایی. بدون هیچ کابوسی.
-
پری کوچک غمگین
سهشنبه 2 خرداد 1396 20:59
- ببین فروغ چی گفته + چی گفته؟ - من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه بدنیا خواهد آمد + حالا تو ببین سید علی صالحی چه میگه - چی میگه؟ + و من تازه به یاد آوردم که دیدن پری کوچک غمگینِ فروغ به خواب...
-
سبز
شنبه 30 اردیبهشت 1396 12:09
سبز تویی که سبز میخواهمت.. تبریک به تمام اون 22796468 نفر
-
نهمین سال
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 00:11
دلم برای لحظه لحظه بودن کنارت تنگ شده دلم برای صدای نفس هات حتی دلم برای دعواهامون تنگ شده بی انصاف! چطورمیتونی دیگه پیشم نباشی؟ هوم؟ نهمین سال رفتنت..
-
آخر خط
شنبه 2 اردیبهشت 1396 13:37
دیشب خوابت را دیدم. در همان انبار رنگ لعنتى بودم. از پله ها بالا رفتم.تو را آن بالا دیدم. خنده ام گرفت. مثل دیوانه ها خندیدم. آنقدر خندیدم که ناچارا روى زمین نشستم. نگاهم کردى. نمیدانستى چه شده. از جایم بلند شدم. لبخند زدم. هنوز با تعجب نگاهم میکردى. نزدیکت شدم. در چشمانت زل زدم و به پایین پرتت کردم. باز هم خندیدم....
-
نوش دارو
چهارشنبه 23 فروردین 1396 22:27
برای تو آنتوان من آنتوان. نبودنت زهر شد. در تمام تنم پیچید. تک تک سلول هایم را خشکاند. صدایم را خفه کرد. کلماتم را سوزاند. آنتوان. هر چقدر سعی میکنم نمیتوانم به زندگی برگردم. خودم را نمیشناسم. در آینه خودم را میبینم و نمیشناسم. این من نیستم آنتوان. این من نیستم. آنتوان من دلم برای تو میمیرد. برای رفاقتمان میمیرد. برای...
-
تاب
یکشنبه 20 فروردین 1396 22:04
دلم تو رو میخواد و یه طناب برام تاب درست کنی رو شاخه درخت با هم نفس عمیق بکشیم تو هوای آزاد بعدش هلم بدی و اون طناب احمق باز منو برگردونه تو بغلت کی فکرشو میکرد که دل منم یه روز بتونه چیزی بخواد!
-
*
چهارشنبه 16 فروردین 1396 23:28
گیرنده شناخته نشد کاترین کرسمن تیلور ترجمه بهمن دارالشفایى نشر ماهى ••••• هر مردى میتواند بفهمد که او براى لذت بردن از تجملات ساخته شده، براى عشق ورزیدن، و براى زندگى جذاب و زیبایى که در آن فراغت و آسایش به احساسات مجال خودنمایى میدهد. روحى لطیف و زیبا در چشم هاى سیاهش میبینى؛ اما چیزى جسور و به سختىِ آهن هم در آن...
-
تاریک خانه
یکشنبه 13 فروردین 1396 19:41
شهریارم که تب سیزدهم کشت مرا در نمایی خفه از پنجره ی پشت سرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم نحسی سیزده ام از منِ من دور شوید با من انگار فقط خانه به دوشی مانده چه کسی بود مرا در رگ خط ها نشنید و مهم نیست که من آنور گوشی مانده.. تاریک خانه علیرضا آذر سیزدهم فروردین
-
سال نو
سهشنبه 1 فروردین 1396 20:34
درگیر تمام سال هایى که تحویل نشده تحمیل میشوند.. پ.ن: هنوز وقایع سال گذشته برام قابل هضم نیست.نیازمند ٧٢ ساعت خواب بى وقفه ام.
-
تمامش کنید
چهارشنبه 25 اسفند 1395 10:51
هی دستم میرود برای پاک کردن تمام نوشته هایم. تمام شماره ها، چت ها، تمام حساب هایم در این دنیای مجازی. از همه چیز به شدت بیزارم. این من حالم را به هم میزند. هر ثانیه با خودم تکرار میکنم: "اشتراک تموم آدمایی که اذیتم کردن اینه که همشون ادعاشون میشد دوستم دارن" چطور میتوانی؟ چطور میتوانی ساکت بمانی؟هان؟...
-
صبور باش
یکشنبه 22 اسفند 1395 20:56
شنیدن این خبر خون را در رگ هایم منجمد کرد.. چقدر دیر چقدر برای اتفاق افتادنش دیر است چقدر این خبر را سالها قبل میخواستم تک تک سلول های بدنم از حسرت و آه لبریز شده است چقدر برای اتفاق افتادنش به آب و آتش زدم خدایا چقدر میخواستمش.. تمام تحملم را به کار بسته ام مبادا گریه کنم من نباید گریه کنم..
-
لعنتى
دوشنبه 16 اسفند 1395 14:35
هیچوقت نزار کسى نقطه ضعفتو بفهمه نقطه ضعف ادما مث شیشه عمر دیو ها نیس که یه بار بشکنه و تموم. کسی که نقطه ضعفتو بدونه میتونه وقت و بى وقت با یه تلفن بغضتو بشکنه.. خفه شو خفه شو
-
تو را که درد نباشد ز درد ما چه تفاوت؟
جمعه 6 اسفند 1395 23:17
دیگر براى هیچ چیز تلاشى نمیکنم. این نقطه از زندگى برایم حکم لبه پرتگاه را دارد و من براى دو قدم عقب رفتن یا حتى براى پرت کردن خودم به اعماق دره تلاشى نمیکنم. این حال به شدت منزجر کننده است.
-
پروانه زرد و نارنجی
پنجشنبه 5 اسفند 1395 09:57
من میترسم. میفمی؟ تو پروانه زرد و نارنجی منی. نکنه در شیشه رو باز کنم بری.. یه نگا کردی بهم از پشت شیشه، بال هاتو تکون دادی. کل شیشه بوی رفتن گرفت. کل زندگیم بوی نفتالین گرفت. دیگه رفته بودی چه فرقی داشت در و باز کنم واست یا نه. بوی نفتالین میداد رفتنت.. نوشته مرجان خوش بازان با صدای ایمان ابوحمزه
-
من نمیتوانم قوی باشم
یکشنبه 24 بهمن 1395 23:01
حالم خوش نیست. به اندازه تمام ثانیه های بودنش در زندگیم غم دارم. متاسفم من نمیتوانم قوی باشم. متاسفم من کم آوردم. از دست دادن هر چیزی غیر از تو برایم آسان بود. حالا من در نهایت بیچارگی درد میکشم. راست میگویی. من بعضی وقت ها از عمد از دست میدهم. برای زجر دادن خودم. برای مازوخیسمِ کوچکی در دلم. ولی نتوانستم از تو...
-
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
پنجشنبه 21 بهمن 1395 14:03
...
-
*
دوشنبه 11 بهمن 1395 15:39
پس آنگاه به نور، به بیان رازگونه و به جانِ جهان رسید، یا که...فاطمه را دید، چشمان سیاه او را دید و نگاه او را بر آویزگاه ضمیر بى تابش آویخت، تا هر از گاه نور شود، ماه شود، مهتاب شود... ••••• کیمیاگر پائولو کوئیلو ترجمه حسین نعیمى نشر ثالث
-
برف
جمعه 8 بهمن 1395 15:45
گفتم تا امروز نمی فهمیدم مغز استخوان آدم یخ می زند یعنی چه... انگار لبخند را روی لبانش غرس کرده بودند. نگاهش به زمین بود و آرام آرام برفهای تازه را لگد می کرد. گفت وسط سرما جای بهتری برای قرار گذاشتن پیدا نکردی؟ گفتم من عاشق سرمام. لبخند رو لبهاش یخ زده بود. دماغش را بالا کشید. -حالا نظرت چیه؟ -نظر چیم چیه؟ آخه...
-
من برات چیم؟
جمعه 8 بهمن 1395 00:31
میشه خودتو اشتباه بگیری با وسایل زندگیش میشه شیرازه باشی برای همه روزاش میشه تو رو اشتباه بگیره با وسایل زندگیش بی مصرف! مثل یه جفت دکمه سرآستین!
-
*
شنبه 2 بهمن 1395 14:23
امروز لباس هایم کافى نبود و سوز سردى مى وزید.سوز،سوز،سوز... و ژاکت بنفشم در کمد به تن جالباسى نشسته بود. امروز من سردم بود و مدام به کسى فکر میکردم که من را از این سرما نجات بدهد. امروز فکر کردم به یک روانشناس، که بیاید و ذهن پُرى را که دارم خالى کند؛ اما دیگران امروز هى در گوشم خواندند: خودت باید به خودت کمک کنى؛ تو...
-
*
چهارشنبه 29 دی 1395 15:51
لیدى ال در صندلى خود فرو رفت و بى حرکت ماند. موسیقى بارِ دیگر شروع شده بود و نواى کنسرتوى شومان از دوردست به گوش میرسید. قلبش هنوز هم وحشیانه میتپید و او لبخند زنان و کمابیش پیروزمندانه همانجا نشست و به رز سرخ مصنوعى که در دست داشت خیره شد... ••••• لیدى ال رومن گارى ترجمه مهدى غرایى نشر ناهید
-
*
یکشنبه 26 دی 1395 16:04
ناراحتم از خوب هاى بد از تو، از این یارانِ یک درصد بى آنکه ربطى بین تان باشد ناراحتم از این همه بى ربط من در خیابانى پر از خنده هى اشک میریزم به آینده ناراحتم آقاى راننده ناراحتم لطفا صداى ضبط یاسر قنبرلو
-
ناممکن ترین
یکشنبه 19 دی 1395 11:33
دیشب تا صبح ناممکن ترینم را خواب دیدم بیدار که شدم به اندازه تمام سیاه چاله هاى دنیا دلم گرفته بود..
-
پنجم دی ماه
یکشنبه 5 دی 1395 00:00
میدونى تنهاییام چند ساله میشه؟